شوک تربیتی ۳: چقدر تلقی ما از رابطه خودباوری با موفقیت درست است؟

جیل آبراهام مادر سه فرزند در شهر اسکارسدیل است، و دیدگاه او نیز مشت نمونه‌ی خروار است. با او درباره‌ی تحقیق دوک در باب مسئله‌ی تشویق صحبت کردم. آبراهام یکی از ۸۵ درصدی بود که خیال می‌کنند تشویق هوش فرزندانشان حائز اهمیت است. او می‌گوید خانواده‌اش در محیطی رقابتی زندگی می‌کنند؛ رقابتی که از زمان یک‌سال و نیمگی کودک آغاز می‌شود. «کودکانی که خودشان را باور ندارند، همه جا به حاشیه رانده می‌شوند؛ نه تنها در زمین بازی، بلکه حتی در کلاس درس.» به همین دلیل، جیل کودکانش را به باور قوی به توانایی های ذاتی مسلح می‌کند. او آنها را تشویق می‌کند  و جسورانه می‌گوید:‌ «اهمیتی نمی‌دهم متخصصان چه می‌گویند. من دارم با این قضیه زندگی می‌کنم.»
او تنها کسی نبود که به این شکل «متخصصان» را به سخره می‌گرفت. اتفاق جمعی بر این بود که پژوهش‌ها با تجربه‌ی والدین در بزرگ کردن کودکان قابل مقایسه نیست.
حتی آنان که نتایج تحقیقات را در باب مسئله‌ی تشویق  پذیرفته‌اند، در به کار بستن آن دچار مشکل هستند. سو نیدلمن مادر دو فرزند  و نیز معلم مقطع ابتدایی با یازده سال سابقه است. سال گذشته، او معلم مقطع چهارم در مدرسه‌ای در نیوجرسی بود. او حتی اسم کارول دوک هم به گوشش نخورده است، اما چکیده‌ی تحقیقات دوک به مدرسه‌ی او هم رسیده است. او می‌کوشد شیوه‌ی خاص خود را در تشویق حفظ کند، به این صورت که کودک بداند دقیقا چه کار کرده که شایسته‌ی تشویق شده است، و بتواند کاری کند که تشویق بیشتری از آن خود کند. به طور مثال او به کودک می‌گوید: «تو ریاضی‌ات خوب است»، اما هرگز به هیچ کودکی نمی‌گوید ریاضی‌ات بد است.
البته تمام این‌ها در مدرسه است. در خانه، عادت‌های کهنه به این راحتی از بین نمی‌روند. دختر هشت‌ساله و پسر پنج‌ساله‌اش در حقیقت کودکان باهوشی هستند، و بعضا متوجه می‌شود که به آنها می‌گوید:‌ «تو معرکه‌ای. از پسش برآمدی. تو خیلی باهوشی.» وقتی او را تحت فشار می‌گذارم می‌گوید ماحصل آکادمی همیشه ساختگی است: «وقتی این دیالوگ‌های مسخره را می‌خوانم با خودم می‌گویم آه خدا. چقدر مزخرف.» او هم مانند تمام والدین، نمی‌دانست مرتکب چه اشتباه سهمگینی در تربیت فرزندانش شده است.


معلمان دبیرستان لایف ساینس در ایست هارلم، چنین شک و شبهاتی ندارند. چون آنها نتیجه‌ی اعمال نظریات دوک را بر دانش‌آموزان سال پایینی خود دیده‌اند.
دوک و همکارش لیزا بلک‌ول گزارشی درباره‌ی تاثیر مداخله‌ی کنترل‌شده بر پیشرفت نمره‌ی ریاضی دانش‌آموزان، در یک نشریه‌ی علمی منتشر کردند.
لایف ساینس قطب علمی و مدرسه‌ای با ادعای بسیار است اما هفتصد دانش‌آموز دارد که افتخاراتی که کسب می‌کنند نسبت به کل مدارس در اقلیت است و بازدهی بسیار پایینی دارد. بلک‌ول دانش‌آموزان را برای یک کارگاه هشت‌جلسه‌ای، به دو گروه تقسیم کرد. به یک گروه ریاضی یاد داد و به گروه دیگر ریاضی را به همراه یک واحد مخصوص درباره‌ی اینکه چگونه هوش امری مادرزادی نیست. به این دانش‌آموزان یاد داد که چگونه وقتی مغز به چالش کشیده می‌شود، نورون‌های جدید ایجاد می‌کند. این دانش‌آموزان اسلاید‌های مغز را دیدند و شروع به مسخره‌بازی کردند. بلک‌ول نوشته است:‌‌ «حتی وقتی مشغول تدریس این مسائل به آنها بودم، می‌دیدم که آنها شوخی می‌کنند و یکدیگر را احمق یا کندذهن خطاب می‌کنند.» بعد از پایان این واحد، بلک‌ول نمرات دانش‌آموزان را بررسی کرد تا میزان تاثیر را مشاهده کند.

طولی نکشید. معلم‌هایی که نمی‌دانستند کدام دانش آموز کدام کارگاه را گذرانده، می توانستند تشخیص بدهند کدام دانش‌آموز یاد گرفته هوش می‌تواند افزایش پیدا کند. آنها عادت‌های مطالعاتی خود و نمرات خود را بهبود بخشیده بودند.
در یک ترم، بلک‌ول توانست به سیر نزولی نمرات ریاضی دانش‌آموزان صورتی معکوس ببخشد.

تنها تفاوت میان گروه اول و دوم در دو درس بود، که جمعا شامل تنها پنجاه دقیقه تدریس چیزی غیر از ریاضی بود: اینکه مغز یک ماهیچه است و با دادن تمرین‌های سخت‌تر به آن، می‌توان آنرا باهوش‌تر کرد. این به تنهایی نمرات ریاضی آنها را بهبود بخشید.

دکتر جرالدین داونی استاد دانشگاه کلمبیا و متخصص در زمینه‌ی حساسیت کودکان به پذیرفته نشدن، می‌گوید: «یافته‌های این تحقیق بسیار قانع‌کننده هستند. این یافته‌ها نشانگر این هستند که چطور می‌توان از یک نظریه برای طرح یک برنامه‌ی آموزشی کارآمد استفاده کرد.» نظر داونی نمونه‌ی بارز نظر دانشمندان است. ماهزارین  باناجی، روانشناس اجتماعی دانشگاه هاروارد می‌گوید: «کارول دوک یک نابغه‌ی تمام‌عیار است. امید است که این تحقیق را جدی بگیرند. نتایج آن می‌تواند برای مردم ترسناک باشد.»

از زمان انتشار کتاب «روانشناسی خودباوری» در سال ۱۹۶۹، که ناتانیل برندن در آن اظهار داشته است خودباوری مهم‌ترین جنبه‌ی هر شخصیت است، این باور تقویت شده است که شخص باید دست به هر کاری بزند تا به خودباوری مثبت دست پیدا کند.

در سال ۱۹۸۴، مجلس کالیفرنیا  دستورالعملی رسمی صادر کرد و اعتقاد اصلی بر این بود که افزایش خودباوری افراد می‌تواند تاثیرات بسزایی بر شخصیت آنها داشته باشد.
چنین بحث‌هایی خودباوری را به یک قطار توقف‌ناپذیر تبدیل کرد،‌ مخصوصا وقتی در مورد کودکان مطرح شد. هر آنچه مخرب خودباوری کودک بود، از بین رفت. هرگونه رقابتی ناپسند تلقی شد. مربیان فوتبال دست از شمردن گل‌ها کشیدند و جوایز را بین همه توزیع کردند. معلم‌ها خودکار قرمز خود را کنار گذاشتند. انتقاد جای خود را به تشویقی همه‌گیر داد؛ حتی در مواردی که شایستگی آن وجود نداشت. حتی یک مدرسه در ماساچوست پیدا شد که در برای بچه‌ها کلاس طناب‌بازی بدون طناب گذاشته بود، مبادا که آنها دچار شرم حاصل از اشتباه شوند.

خلاصه این که‌، جنبش خودباوری معتقد است تحسین، خودباوری و عملکرد رابطه‌ی مستقیم دارند و تحقیقات دوک و بلک‌ول یکی از تحقیقات آکادمیکی است که این باور کلیدی را به چالش می‌کشد. از سال ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۰ بالغ بر پانزده هزار مقاله‌ی علمی درباره‌ی خودباوری و ارتباطش با همه چیز -از روابط جنسی تا ارتقای شغلی- نوشته شد؛ اما اغلب نتایج این مقالات متناقض بودند. تا اینکه در سال ۲۰۰۳ انجمن مطالعات روانشناختی از دکتر روی بومیستر درخواست کرد تا این مقالات را مرور کند. تیم او نتیجه گرفتند که مطالعات خودباوری دچار اشتباهات علمی شده است. بیشتر این مقالات از مردم خواسته بودند ابتدا خودباوری خود و سپس هوش، موفقیت شغلی،‌ مهارت‌های ارتباطی خود و چیزهایی از این دست را تخمین بزنند. این گزارش‌هایی که هر شخص درباره‌ی خود ارائه کرده بود، کاملا غیرقابل اعتماد بود؛ چرا که اشخاصی که دارای خودباوری بسیار بالا هستند، اغلب تصویری کاذب از توانایی‌های خود دارند. تنها ۲۰۰ مورد از این تحقیقات روشی علمی را برای اندازه‌گیری خودباوری و نتایج آن به کار گرفته بودند.

بومیستر بعد از مطالعه‌ی این ۲۰۰ تحقیق به این نتیجه رسید که خودباوری بالا لزوما موجب افزایش رتبه و ارتقای شغلی نمی‌شود. حتی باعث کاهش مصرف الکل نیز نمی‌شود. یا حتی به هیچ وجه خشونت را کاهش نمی‌دهد.

اینجا بود که از قول بومیستر نقل شد: «یافته‌های من در این مطالعات ناامید‌کننده‌ترین یافته‌های حرفه‌ی من بودند.»

اکنون او در این بحث با دوک هم‌نظر است و تحقیقات او نیز در مسیری مشابه مسیر دوک پیش می‌رود. او اخیرا مقاله‌ای منتشر کرد که نشان می‌دهد برای دانشجویانی که در مرز رد شدن یک درس هستند، خودباوری موجب تسریع مردود شدن آنها می‌شود. او معتقد است قضیه‌ی خودباوری از افتخار والدین به دستاوردهای فرزندانشان شکل می‌گیرد. «وقتی آنها فرزندشان را تحسین می‌کنند، انگار که تلویحا خود را تحسین می‌کنند.»

این سومین قسمت از مجموعه مقالاتی با عنوان “شوک تربیتی” است که در سایت پیتکو منتشر می‌شوند. این مقالات ترجمه‌ای کمابیش آزاد از کتابی با همین عنوان از اشلی مریمن و پو برانسن است. این کتاب در سال 2011 چاپ شده است و همان‌طور که از نامش بر می‌آید رویکردی کاملا متفاوت به مقوله‌ی تربیت فرزندان دارد. ادامه‌ی این مقالات را در سایت و کانال تلگرام پیتکو پی بگیرید.

0

نظر شما چیست؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.