شوک تربیتی ۲: تشویق هوش کودک چه تاثیری بر عملکرد او دارد؟

دکتر کارول دوک که به تازگی عضو هیئت علمی دانشگاه استنفورد در کالیفرنیا شده است، بیشتر عمر خود را در کالج بارنارد بروکلین در نیویورک گذرانده است. طی ده سال گذشته او و تیم همکارانش در نیویورک بر روی تاثیر تشویق بر دانش‌آموزان در بیست مدرسه‌ی نیویورک تحقیق کرده‌اند. این تحقیق بنیادین که با بررسی 400 دانش‌آموز کلاس پنجمی انجام گرفته است تصویری بسیار واضح ترسیم می‌کند. پیش از این تحقیق، به نظر می‌رسید تشویق هوش دانش‌آموزان اعتماد به نفس آن‌ها را افزایش می‌دهد. اما دوک گمان می‌کرد که تشویق ممکن است پس از تجربه‌ی اولین شکست تاثیر منفی خود را بروز دهد.

او چهار تن از همکاران خود را به کلاس پنجم مدارس نیویورک فرستاد. این پژوهشگران یک دانش‌آموز را از هر کلاس انتخاب می‌کردند و از او آزمون غیرکلامی هوش می‌گرفتند که شامل مجموعه‌ای از معماها می‌شد. این معماها به قدری آسان بودند که همه‌ی دانش‌آموزان می‌توانستند به راحتی از پس آن‌ها بر بیایند. پس از آن‌که این آزمون به پایان می‌رسید، پژوهشگر نمره‌ی دانش‌آموز را به او می‌گفت و او را در حد یک جمله تشویق می‌کرد.

این تشویق به صورتی تصادفی به دو طریق مختلف انجام می‌شد: گروهی از دانش‌آموزان به خاطر هوش‌شان تشویق می‌شدند؛ مثلا به آن‌ها گفته می‌شد که “تو دانش‌آموز باهوشی هستی!”‌ و گروهی دیگر به خاطر تلاش‌شان تشویق می‌شدند و جملاتی از این‌دست می‌شنیدند که “تو دانش‌آموز کوشایی هستی!”.

شاید بپرسید که چرا فقط یک جمله؟ پاسخ دکتر دوک این است که آن‌ها می‌خواستند میزان حساسیت دانش‌آموزان را نیز به تشویق بسنجند. به نظر او یک جمله می‌توانست برای سنجیدن تاثیر این پدیده کفایت کند.

سپس برای دور دومِ آزمون، دانش‌آموزان انتخابی پیش رو داشتند. انتخاب اول آزمونی دشوارتر بود. پژوهشگران در مورد این آزمون به دانش‌آموزان می‌گفتند که تلاش برای حل این معماها باعث می‌شود چیزهای زیادی یاد بگیرند. اما انتخاب دوم آزمونی به سادگی آزمون نخست بود. 90 درصد از دانش‌آموزانی که در آزمون نخست به خاطر تلاش‌شان تشویق شده بودند آزمون دشوارتر را برای دور دوم انتخاب کردند ولی اکثر دانش‌آموزانی که به خاطر هوش‌شان تشویق شده بودند آزمون ساده‌تر را برگزیدند. در واقع دانش‌آموزان باهوش‌تر از مواجهه با دشواری اجتناب کردند.

چرا این اتفاق افتاد؟ دکتر دوک در پژوهش خود این‌گونه نوشته است: “وقتی دانش‌آموزان را به خاطر هوش‌شان تشویق می‌کنیم در واقع داریم به آن‌ها می‌گوییم که بازی از این قرار است: باهوش جلوه کن و مواظب باش اشتباهی از تو سر نزند!” و این دقیقا کاری است که بعضی از کلاس پنجمی‌ها انجام دادند. آن‌ها انتخاب کردند که باهوش به نظر برسند و نتوانستند این خطر را بپذیرند که در آزمون بعدی افتضاحی به بار آورند.

در دور سوم آزمون هیچ انتخابی وجود نداشت. تمام دانش‌آموزان باید آزمون بسیار دشواری را از سر می‌گذراندند که در واقع برای دو کلاس بالاتر طراحی شده بود. همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد تمام دانش‌آموزان در این آزمون رد شدند. ولی مجددا، دو گروه دانش‌آموزان، که در ابتدای تحقیق به صورت تصادفی تقسیم شده بودند، واکنشی متفاوت به نتایج آزمون داشتند. آن‌هایی که به خاطر تلاش‌شان تشویق شده بودند، معتقد بودند که در این آزمون به اندازه‌ی کافی تمرکز نداشتند. به گفته‌ی دکتر دوک “آن‌ها به شدت درگیر حل معماها می‌شدند و برای آن‌ها تلاش می‌کردند”. خیلی از آنان حتی بدون آن‌که از آن‌ها نظری خواسته شود اظهار می‌کردند که “این آزمون را بسیار دوست دارند”. اما وضعیت برای دانش‌آموزان گروه دیگر متفاوت بود. گروهی که به خاطر هوش‌شان تشویق شده بودند، معتقد بودند که رد شدن آن‌ها در این آزمون نشان می‌دهد آن‌ها واقعا باهوش نیستند. دکتر دوک اضافه می‌کند که “می‌توانستیم پریشانی را در چهره‌های عرق‌کرده و در هم آن‌ها مشاهده کنیم”.

پس از آن که دانش‌آموزان به صورت مهندسی شده سلسله‌ای از ناکامی‌ها را تجربه کردند، محققان تیم دوک دور نهایی آزمون را به سادگی دور نخست برگزار کردند. دانش‌آموزانی که در ابتدا به خاطر تلاش‌شان تشویق شده بودند در این دور به طور معناداری بهتر عمل کردند و نتایج‌شان حدود 30 درصد بهبود نشان داد. اما دانش‌آموزانی که در دور اول به خاطر هوش‌شان تشویق شده بودند ضعیف‌تر از پیش عمل کردند و نتایج‌شان حدود 20 درصد افت نشان داد.

اگرچه دوک انتظار داشت که نتیجه‌ی عکسِ تشویق را مشاهده کند، اما حتا او هم از شدت این تاثیر منفی شگفت‌زده شد. او این‌گونه توضیح می‌دهد که “تاکید بر روی تلاش به دانش‌آموزان متغیری می‌دهد که در واقع تحت کنترل آن‌هاست. آن‌ها احساس می‌کنند که می‌توانند بر موفقیت خود تاثیر بگذارند. ولی تاکید بر روی هوش، موفقیت را از حوزه‌ی کنترل کودک خارج می‌کند و هیچ راه‌حلی برای مقابله با شکست در اختیار او قرار نمی‌دهد”.

در مصاحبه‌هایی که پس از این آزمون‌ها گرفته شد، دکتر دوک و تیمش دریافتند که دانش‌آموزانی که معتقدند هوش نقش اصلی را در موفقیت بازی می‌کند، تصور می‌کنند که تلاش تاثیر کمتری دارد. کودکان این‌گونه استدلال می‌کنند که چون من باهوشم پس نیازی نیست تلاش کنم. همچنین برداشت آن‌ها این است که تلاش بیش‌تر مایه‌ی سرافکندگی است چرا که نشان می‌دهد استعداد طبیعی آن‌ها برای موفقیت کافی نیست.

دوک با تکرار این تحقیق بر روی کلاس‌های مختلف نتیجه گرفت که این نتایج در مورد دانش‌آموزان از تمام طبقات اجتماعی و اقتصادی صادق است. هم‌ چنین هر دو جنسیت پسر و دختر نتایجی مشابه نشان دادند (باهوش‌ترین دانش‌آموزان دختر بیش‌ترین افت اعتماد به نفس را پس از شکست نشان می‌دادند). حتا پیش‌دبستانی‌ها از تاثیر منفی تشویق مصون نبودند.

 

این دومین قسمت از مجموعه مقالاتی با عنوان “شوک تربیتی” است که در سایت پیتکو منتشر می‌شوند. این مقالات ترجمه‌ای کمابیش آزاد از کتابی با همین عنوان از اشلی مریمن و پو برانسن است. این کتاب در سال 2011 چاپ شده است و همان‌طور که از نامش بر می‌آید رویکردی کاملا متفاوت به مقوله‌ی تربیت فرزندان دارد. ادامه‌ی این مقالات را در سایت و کانال تلگرام پیتکو پی بگیرید.

شوک تربیتی ۳: چقدر تلقی ما از رابطه خودباوری با موفقیت درست است؟

جیل آبراهام مادر سه فرزند در شهر اسکارسدیل است، و دیدگاه او نیز مشت نمونه‌ی…

شوک تربیتی ۱: چرا نابغه ای مثل توماس در حل مشکلات درسی با چالش مواجه می شود؟

توماس بچه‌ای کلاس پنجمی در مدرسه‌ای به شدت رقابتی است. او همیشه با پنج تا...

0

نظر شما چیست؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.