آگاتا کریستی

آگاتا کریستی‌‌، با نام اصلی آگاتا مری کلاریسا میلر،‌ نویسنده‌ی انگلیسی مشهور ادبیات کارآگاهی است. او در پانزدهم دسامبر ۱۸۹۰ در شهر تورکی و در خانواده‌ای نسبتا مرفه و ثروتمند چشم به جهان گشود. آنچه که او را قدری از همسالان خود متمایز می‌کرد، این بود که در کودکی در خانه و اغلب توسط پدرش فردریک آموزش دید. مادرش کلارا، که خود داستان‌گوی قهاری بود، مخالف آموزش دخترش تا هشت سالگی بود، اما آگاتا که از خانه ماندن به تنگ آمده بود،‌ از پنج سالگی خواندن را یاد گرفت. در همان پنج سالگی نیز همراه خانواده‌اش به فرانسه مهاجرت کرد و در منزل خانوادگی اشفیلد ساکن شد. در همان‌جا با زبان فرانسه آشنا شد.

زندگی شخصی او فراز و نشیب بسیاری دارد، از جمله اینکه در یازده سالگی، ‌پدرش را در یک سانحه‌ی رانندگی از دست داد، دو جنگ جهانی را تجربه کرد و به عنوان دستیار داروساز در بیمارستان‌های زیر نظر صلیب سرخ مشغول به کار بود. به کشورهای مختلفی سفر کرد و در سفر خود به قاهره در سال ۱۹۱۲  بود که با همسر اول خود آرکی کریستی آشنا شد و در تنگدستی با او ازدواج کرد و به فرانسه بازگشت. پس از مرگ دردناک مادرش، کلارا،‌ زندگی عاطفی او نیز به چالش کشیده شد. همسرش عاشق زن دیگری شد و این پایان رابطه‌ی آگاتا و همسرش بود. بعد از این جریان او مدتی ناپدید شد و هیچ‌کس خبری از او نیافت. بعدها کاشف به عمل آمد با هویت جعلی در هتلی اقامت گزیده بود و کارکنان هتل که او را شناسایی کرده بودند، به پلیس اطلاع دادند. او خود هیچ وقت درباره‌ی این دوران با دوستان یا خانواده‌ی خود گفتگو نکرد. سپس هنگامی که در بغداد بود، در سال ۱۹۳۰ با باستان‌شناسی به نام مکس مالوون آشنا شد که چندین سال از او کوچک‌تر بود. با او تا پایان عمر زندگی کرد.

اما کمی درباره‌ی زندگی حرفه‌ای او بدانیم. تخیل و خلاقیت او از کجا سرچشمه گرفت؟ آگاتا از کودکی داستان‌های کودک را با اشتیاق می‌خواند، دوستان خیالی داشت،‌ با آنها بازی می‌کرد و شعرهای کودکانه می‌سرود. از هجده سالگی کم و بیش شروع به نوشتن داستان کوتاه کرد. ابتدا با اقبال چندانی روبه‌رو نشد و به سختی می‌توانست ناشران را متقاعد کند تا داستان‌هایش را چاپ کنند. در سال‌های جنگ جهانی اول، تمایل به نوشتن داستان‌های پلیسی پیدا کرد. مدتی طول کشید تا اولین رمان او، ماجرای اسرارآمیز در استایلز، تمام شود و حتی مدت بیشتری طول کشید تا ناشری آن را چاپ کند. اما چه شد که شخصیت پوآرو را خلق کرد؟ طی جنگ جهانی اول، خیل عظیمی از تبعیدشدگان از بلژیک در انگلستان پراکنده شدند و شهر زندگی او، ‌تورکی نیز از این قاعده مستثنی نبود. در همین حین بود که ایده‌ی پوآرو به ذهنش رسید:‌ پلیسی تبعیدی از بلژیک می‌توانست گزینه‌ی خوبی برای شخصیت رمان اولش باشد. بعدها پوآرو شخصیت محبوب بسیاری از رمان‌های او شد.

کریستی در سال ۱۹۳۰ و در جریان نوشتن یک داستان کوتاه از مجموعه‌ی سیزده معما، دست به خلق شخصیت خانم مارپل زد. البته هرگز تصور نمی‌شد شخصیت خانم مارپل بتواند با پوآرو رقابت کند،‌ اما او نیز به نوبه‌ی خود طرفداران آگاتا کریستی را شگفت‌زده کرد. درباره‌ی علت خلق این شخصیت، باید گفت مادربزرگ آگاتا در کودکی بر شخصیت او تاثیر زیادی داشت. از او نقل شده: «با اینکه خانم مارپل بسیار ترشروتر و ایرادبگیرتر از مادربزرگم بود،‌ اما در یک خصوصیت با هم مشترک بودند:‌ هر دو از هرکس و هرچیز انتظار بدترین‌ها را داشتند، و ترسناک اینکه معمولا هم درستی این قضیه اثبات می‌شد.» این‌گونه بود که خانم مارپل شخصیت اصلی دوازده رمان و بیست داستان کوتاه او شد.

او در طول زندگی خود ۶۶ رمان پلیسی و چهارده داستان کوتاه نوشت که شخصیت بیشتر آنها خانم مارپل یا هرکول پوآرو بود. شش رمان عاشقانه نیز با نام مستعار مری وستمیکات نوشته است.

نام آگاتا کریستی در کتاب گینس تحت عنوان پرفروش‌ترین نویسنده ثبت شده است و تا کنون چیزی حدود دو میلیارد نسخه از کتاب‌های او در سرتاسر جهان به فروش رفته و به ۱۰۳ زبان ترجمه شده است.
بر اساس اکثر کتاب‌ها و داستان‌های کوتاه او نیز برنامه‌های رادیویی،‌ تلویزیونی، بازی‌های ویدئویی و حتی فیلم‌های سینمایی ساخته شده است.
آگاتا کریستی در سال ۱۹۷۶، در اوج موفقیت حرفه‌ای در گذشت و جسد او در حیاط کلیسای سن‌مری،‌ در ولینگفورد انگلستان به خاک سپرده شد.

0

نظر شما چیست؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.